• تا می توان باید از این بدن در راه صالحات کار کشید این بدن باید روح مرا بخدا برساند.

    تا می توان باید از این بدن در راه صالحات کار کشید این بدن باید روح مرا بخدا برساند.

  • هفتادمین عروس

    هفتادمین عروس خاطرات واقعی 70 بار خواستگاری سجاد سمیعی نژاد در کتاب هفتادمین عروس

  • تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسین را نشانم دادند ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

    تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسین را نشانم دادند ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

  • السلام علیک یا أباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین وعلى علی بن الحسین وعلى أولاد الحسین وعلى أصحاب الحسین

    السلام علیک یا أباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین وعلى علی بن الحسین وعلى أولاد الحسین وعلى أصحاب الحسین

  • همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی  چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

    همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

  • سهراب سپهری

    سهراب سپهری

  • هفتادمین عروس؛ سجاد سمیعی نژاد

    هفتادمین عروس؛ سجاد سمیعی نژاد برای تهیه می توانید با شماره تلفن 09127033312 تماس بگیرید

  • فریدون مشیری

    فریدون مشیری

  • فروغ فرخزاد

    فروغ فرخزاد

  • سجاد سمیعی

    سجاد سمیعی

  • هفتادمین عروس

    هفتادمین عروس هفتادمین عروس/ چاپ شد

بر من چي مي گذرد؟!
بر من چي مي گذرد؟! ناله اي نامفهوم درونم را آشفته ساخته، خطي مشوش ذهنم را مشغول نموده، ابري سياه بر زندگي ام سايه افكنده و خيال باريدن دارد...

بر من چي مي گذرد؟!

ناله اي نامفهوم درونم را آشفته ساخته،

خطي مشوش ذهنم را مشغول نموده،

ابري سياه بر زندگي ام سايه افكنده و خيال باريدن دارد...

تعلق خاطر به هيچ وجه در من وجود ندارد،

نگاه هاي من نه رنگ مهر دارد نه رنگ عشق دارد و نه رنگ نفرت و بيزاري...

كلام من نه آرامش دهنده است نه مخلّ و آزار دهنده،

گوشهاي من صداي دلنشين نمي شنود و هيچ بويي بر من خوش نمي آيد؛

آيا يأس بر من چيره گشته؟!

شادابي از من رخت بربسته است...

اخلاقم به كلي عوض شده است،

قدرت تصميم گيري ندارم،

هوش و استعدادي در خود نمي بينم...

آن فكرهاي زيبا، تخيل ناباورانه، رؤياهاي ملموس، ذهنيت مثبت و منفي كجاست؟!!

من خنثايِ خنثي شده ام...

نه به جلو و نه به عقب نمي توانم حركت كنم و البته شايد به عقب متمايل ترم...

در درون دارم مي سوزم...

شايد بيماري جسمي يا روحي مرا فرا گرفته و قصد كوچ ندارد؛

ولي آيا اين مريض حق ندارد بيماري خود را بداند؟!

آيا نمي توانم دكتري براي خود برگزينم؟!

با كِه درد دل كنم؟

تنهايي وجودم را غرق در خستگي كرده؛

اين روزها زندگي نمي كنم در سختيهاي زندگي غرق شده ام...

تا حالا فكر مي كردم كه مي توانم تنها زندگي كنم اما اشتباه مي كردم:

من نياز به يكي دارم كه آرامش را به من هديه كند:

الا بذكر الله تطمئن القلوب

 

جلد دوم دفتر خاطرات١٩/٣/٨٦ساعت ٢٠/٥٠

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال