• تا می توان باید از این بدن در راه صالحات کار کشید این بدن باید روح مرا بخدا برساند.

    تا می توان باید از این بدن در راه صالحات کار کشید این بدن باید روح مرا بخدا برساند.

  • هفتادمین عروس

    هفتادمین عروس خاطرات واقعی 70 بار خواستگاری سجاد سمیعی نژاد در کتاب هفتادمین عروس

  • تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسین را نشانم دادند ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

    تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسین را نشانم دادند ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

  • السلام علیک یا أباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین وعلى علی بن الحسین وعلى أولاد الحسین وعلى أصحاب الحسین

    السلام علیک یا أباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین وعلى علی بن الحسین وعلى أولاد الحسین وعلى أصحاب الحسین

  • همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی  چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

    همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

  • سهراب سپهری

    سهراب سپهری

  • هفتادمین عروس؛ سجاد سمیعی نژاد

    هفتادمین عروس؛ سجاد سمیعی نژاد برای تهیه می توانید با شماره تلفن 09127033312 تماس بگیرید

  • فریدون مشیری

    فریدون مشیری

  • فروغ فرخزاد

    فروغ فرخزاد

  • سجاد سمیعی

    سجاد سمیعی

  • هفتادمین عروس

    هفتادمین عروس هفتادمین عروس/ چاپ شد

نگار
سیاه مژه و سیاه چشم و سیاه موی برده قرار ز من طره ی آن بلند گیسوی....

سیاه مژه و سیاه چشم و سیاه موی
برده قرار ز من طره ی آن بلند گیسوی

 

ز ابر تنش عطر مشک و گلاب می بارد

نسیم می آورد هر لحظه ز برش بوی

 

رخ بر رخش، به چشمانش چون توان نگریست

که برّان نظرش برده از چشمانم نازک سوی

 

دیدگانم حبس در نگاه ماهتابش

خدایا چگونه می توانم برگردانم از او روی

 

دایره نگاهش ز چشمان سیاه سایم

ز مهتاب نه ، ربوده سبقت ز هر گوی

 

دلبری پرسی گویم نگاه کافیست

دلشکستگی پرسی گویم چشمانم جوی

 

این چه نگاه است آن چه نظر است

نمی دانم نمی فهمم باید پرسید ز چشمان او

 

نظر گاهم گشته روشن ، مشتاق و سر خوش

ز هر نگاهش رود بر دلم هزار توی

 

دوختخ نگاهی به چشمانم چنان

که عدالت داده آنرا به بازی زوی

 

ای صفیر ، نگاهش چو وصل او آرزوست

نگار نگاه دار نگاه من ، نرانم زین کوی

 

منبع :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
متن نظر :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ارسال